السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
310
تفسير الميزان ( فارسي )
باشد چطور در دل خود پنهان كرد ، در جواب فرمود : او در جواب تصريح نكرد بلكه سربسته گفت : « * ( أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً ) * - شما بد حالترين خلقيد » ، براى آن تناقضى كه در گفتار شما و آن حسدى كه در دلهاى شماست ، و بخاطر آن جرأتى كه نسبت به ارتكاب دروغ در برابر عزيز مصر ورزيديد ، آن هم بعد از آن همه احسان و اكرام كه نسبت به شما كرد ، * ( « وَاللَّه أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » ) * او بهتر مىداند كه آيا برادرش قبل از اين دزدى كرده بود يا نه ، آرى يوسف به اين مقدار جواب سربسته اكتفاء نموده و ايشان را تكذيب نكرد . بعضى « 1 » از مفسرين در معناى جمله * ( « أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً . . . » ) * ، گفتند كه شما از اين برادر دزدتان بدتريد ، چون اگر اين ، پيمانه ملك را دزديده شما برادر او را كه برادر پدرى خودتان بود از پدرتان دزديديد ، و خدا داناتر است بر اينكه آيا برادر او قبل از اين مرتكب دزدى شد يا نه . ليكن ممكن است مقصود يوسف اين معنا هم باشد اما گفتار ما در اين نيست كه مقصود واقعى يوسف از اين كلام چيست ، بلكه در اين است كه برادران از اين جواب يوسف در چنين ظرفى كه خود آنان بنا ندارند اعتراف كنند كه قبلا برادرى بنام يوسف داشتهاند ، و يوسف هم نمىخواهد خود را معرفى نمايد چون فهميدهاند ، و اين جواب جز بر آنچه كه ما گفتيم منطبق نمىشود و برادران غير آن را از آن نمىفهمند . و بعضى « 2 » ديگر گفتهاند كه : آن چيزى كه يوسف در دل نهفته داشته و اظهارش نكرده همان جمله * ( « أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً » ) * بوده ، يعنى اين جمله را در دل به آنها گفته و بعدا در ظاهر گفته است : * ( « وَاللَّه أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » ) * ليكن اين وجه بعيد است و از سياق كلام استفاده نمىشود . * ( « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَه أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَه إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » ) * . سياق آيات دلالت دارد بر اينكه برادران وقتى اين حرف را زدند كه ديدند برادرشان محكوم به بازداشت و رقيت شده ، و گفتند كه ما به پدر او ميثاقها داده و خدا را شاهد گرفتهايم كه او را به نزدش بازگردانيم و مقدور ما نيست كه بدون او بسوى پدر برگرديم ، در نتيجه ناگزير شدند كه اگر عزيز رضايت دهد يكى از خودشان را بجاى او فديه دهند ، و اين معنا را با عزيز در ميان نهاده گفتند : هر يك از ما را مىخواهى بجاى او نگهدار و او را رها كن تا نزد پدرش برگردانيم . معناى آيه روشن است ، تنها نكته اى كه بايد خاطرنشان ساخت اين است كه الفاظ آيه طورى است كه ترقيق و استرحام و التماس را مىرساند ، و طورى ادا شده كه حس فتوت و
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 255 ، ط تهران .